|
یک روز قشنگ |
مریم نازم
یییییییی عزیزم امیدوارم همیشه سبز و شاد و سرحال باشی . می بخشی که نتونستم متن بذارم بعدا حتما ابن کارو میکنم از همه شما دوستان عزیزهم که منو مریم مورد لطف خودتون قرار میدین بی نهایت سپاس گذارم. برای شما هم آرزوی موفقیت میکنم |
|
خدا حافظ تا یه مدتی |
|
سلام خدمت همه دوستان عزیزم كه تو اين مدت منو مريمو مورد لطف خودشون قرار دادند و همراه ما بودن.
من اول از همه از مريم نازم و بعد از همه شما عزيزان معذرت ميخوام چون تا بعد كنكور ۸۶ نمي تونم وبلاگ رو اپ كنم دارم خودمو برا كنكور آماده ميكنم و چون دوست ندارم كس ديگه اي وبلاگمو اپ كنه برا همين زحمتشو به گردن كسي ننداختم. خيلي دوستون داريم منو مريمو فراموش نكنيد و برامون دعا كنيد تا بتونيم با دست پر برگرديم. به وبلاگمون بياين و نظر بدين چون هميشه با نظراتتون منو مريم نيروي بيشتري براي رسيدن به همديگه گرفتيم و با عشق بيشتري تلاش ميكنيم. خدا حافظ همتون در پناه حق كيوان & مريم
|
|
مريم منم بي تو ميميرم |
|
وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني ــ از محبت ؟ : عشق ــ از دوستي ؟ : صداقت ــ از بهار ؟ : طراوت ــ از سفر ؟ : انتظار ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........ باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم
|
|
عشق را به بازي نگيريد |
زورقی بشکسته بودم پای در موج بلا عشق تو من را ز طوفان بلا کرد رها آتش عشق تو سوزاند تمام هستی ام هستي ام نيست شد٫هست شد نيستي ام |
|
تقديم به بهترينه زندگيم مريم |
|
لحظهء به تـو رسـیـدن یه تــولد دوبـــاره س شهرچشم تورو داشتن یه غروب پرستاره س خواستن دستــای گرمت مث ماجرا می مونه برق المــاسای چشــمت مث کیمیا می مونه اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگه تازه اسم من کنار اسمت قصرخوشبختی می سازه زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد می شه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد بــا تـو غم رنگی نـداره زندگی شهر فرنگه از تو قلعهء نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه سهم هرکسی که باشی خوش بحال روزگارش پایـیـزو زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش شعلهء آتیش چشمات یه چراغونی زیباست لحظهء به تو رسیدن بهترین لحظهء دنیاست بــا یـه لبخند طلائیت همهء دنیــا می لرزه آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا می ارزه روی انگشتـر شــعرم قیمتی تـرین نگینی دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی |
|
مریم نازم میخوام برات بمیرم |
|
من نمی خـوام فـکـر کـنـی کـه عـاشقیم یه حرفه یه کــم اگــه نبــاشی آب مـی شه مثـل بـــرفـه دلـم می خواد بـدونـی دلـم مـث یـه دریـاس به وسعت نگاهت٫عمیق وخیس وژرفه میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمـی خـوام بگم کـه چشات خـود ستـارس چشـات اگـه نبــاشه ستــاره بی اشـارست من نمیخوام رو کاغذ فقط نوشته باشم دیـدن روی مـاهت تولـد دوبارس میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمی خوام بگــم کــه صد بــار واسـه تـو مـردم قــــدِّ تمـــوم دنیـــــا عـــاشق و دلــسپــــردم میخوام خودت حس کنی٫بدون طعم حرفت چقد توقحطی نور٫ لحظه هاروشمردم میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمـی خــوام بهـــار شـه ٫ من عــاشق پــائیـزم پـائیزمیشه عاشق تر واسه تـو اشک میریـزم من نمـی خــوام عــاشقیــم مثل بقیـه بـاشه فقط بگم فدات شم ٫ فقط بگم عـزیزم میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمی خـوام داشتـنـت ٫ واســه مـن آسون بشــه نعمت بــا تــو بــودن ٫ اینجــا فـراوون بشــه من نمی خوام با خودت بگی که نه محاله کیوان عاشق من٫ شبیه مجنون بشه میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمـی خــوام بـگـــم کـــه ببـــاری بـــارون میــــاد بــه خــاطـــرتــــو چشـم گــلای رز خــــون میـــاد من نمیخـوام فکــر کـنـی حـرفــای عــاشقـونــم همین جورآسون میره همین جورآسون میاد میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی
|
|
چشمانت مريم |
|
عشق کلمه ای بی انتهاست |
|
روی دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع !!!!!!*** *** دل پريشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.!!!!! *** *** اميد مضطرب آمد . گفتـم بخوانش. خـوانـد و بازگشت.!!!!*** *** آرزو با دلهره آمد.گفتم بخوانش خواند و بازگشت ... !!!*** ***عشق خنده کنان آمد! گفتم خوانديش؟ گفت: من سواد ندارم |
|
تقدیم به عشق همیشه ماندگارم |
|
تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من پس از تمام اضطراب, عذاب و انتظارمن تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی وازتو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی
من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود
کـاش بـه شهر خـوب تـو مـراهمیـشه راه بـود راه بـه تـو رسیـدنـم هـمـیـن پـل نـگـاه بـود مرا ببر به خواب خود که خسته ام ازهمه کس که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس
من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود
|
|
مریم با تو خوشبخت ترینم |
در زمانی که وفا قصهءبرف به تابستان است و صداقت گل نایابی ست به چه کسی باید گفت که با تو خوشبخت ترینم
|
|
مریم نازم من بی تو نمیتونم |
|
بـیـا بـیـا دلـم بـرات تـنـگـه آسمونه چشات چه خوش رنگه تو لبات غنچهء خـنـدونـه جـون منـی عـزیــز دردونـه
بـیـا بـیـا بـا هـم بریـم خونه بی تـو خـونـمون یـه زندونه هنوزعکسی که باهم داشتیم روی طاقچه پـیـش گـلـدونـه
بیا کنار هم باشیم همیشه یار هم باشیم آخه یار من تویی دارو ندار من تویی آره عاشقت منم صبر و قرار من تویی بگو تو هم دلت برام تنگه دلـی کـه بـا دلـم همـاهنگه اگه راهمون ز هم دوره ولی قلبمون چه یک رنگه
بیا تـا ابـد بـا هـم بـاشیـم بهتریـن عـاشـق دنیا شیم واسه قصه های فردامون مثل مجنون مثل لیلا شیم
ییییییییییییی سر سبزترین بهار تقدیم تـو بـاد آوای خـوش هـزار تقدیم تـو باد گفتند که لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
|
|
مریم نازم تقدیم به تو |
|
وقتی گــل یــادت تو دشت خیــالم روئـیـد و نـپـرسیـد روزگارو حالم وقتی بوی عشقت پیچید توی خوابم یه رویای شیرین اومد به سراغم اون یار خورشید دنبال تو دویدم عطر تو تو دشت آلاله ها دیدم از باغ نگاه تو غنچه ای چیدم رنگ آسمونو تو چشم تو دیدم
رویای سپید من تو ای عشق و امید من هوای تو دارم طاقت ندارم رویای سپید من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم
شدی پر پرواز با تو پر کشیدم خودم و رو بال قاصدکا دیدم ترانـهء عشق و وقتی کـه شنیدم به ساحل سبز آرزو رسیـدم قصر آرزوهام با تو غرق نوره دهکدهء رویام بی تو سوت و کوره قلب من از عشقت سر فصل غروره سرد و بی قراره وقتی از تو دوره
رویای سپید من تو ای عشق و امید من هوای تو دارم طاقت ندارم رویای سپید من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم رویای سپید من......رویای سپید من......رویای سپید من
رویای سپید من.....مریم |
|
و اما عشق..... |
در یک جزیرهء سر سبز و خرم تمامی صفات نیکو و پلید انسان با هم زندگی می کردند صفاتی چون: دانایی غرور ثروت شهوت عشق و ... . در روزی از روزها دانایی همهء صفات را در یکجا جمع کرد و گفت قرار است سیل عظیمی در جزیره جاری شود و هر کس لوازم ضروری خود را بردارد و در قایقش بگذارد و آماده سیل شود. همه این کار را کردند و باران شدیدی شرو ع به باریدن کرد و سیل بزرگی براه افتاد. همه در قایق خودشان بودند تا اینکه صدای غرق شدن و کمک خواستن یکی از صفات آمد. آن محبت بود. عشق بی درنگ به کمک محبت شتافت و قایق خود را در اختیار محبت گذارد ولی چون قایق جای یک نفر را بیشتر نداشت محبت سوار شد و عشق در سیل گیر افتاد. به دورو بر خود نگاه کرد ثروت را در نزدیکی خود دید از او کمک خواست ولی ثروت در پاسخ گفت:آنقدر طلا و جواهر در قایق دارم که دیگر جایی برای تو نیست و قایق سنگین است. عشق نا امیدانه به اطراف نگریست غرور را دید و از غرور کمک خواست. غرور در جوابش گفت: تو خیس هستی و اگر من به تو کمک نمایم خود و قایقم خیس میشویم. آب همینطور بالا می امد و عشق بیشتر در آب فرو میرفت. دانایی و بقیه در دور دست بودن و کسی صدای عشق را نمیشنید تا اینکه شهوت به نزدیکی عشق رسید . عشق از او کمک خواست ولی شهوت گفت:چندین سال است که منتظر یه همچین لحظه ای بودم تا از بین رفتن تو را ببینم.هر جا که تو بودی جایی برای من نبود و همیشه تو برتر از من و موجب تحقیر من بودی. عشق دیگر نا امید از زندگی آنقدر آب خورد که از حال رفت.وقتی چشم باز کرد دیگر از سیل خبری نبود و خود را در خانه دانایی یافت. دانایی به او گفت الان دو روز است که بیهوشی .سیل تمام شده و آرامش به جزیره بازگشته است. عشق بدو ن توجه به این حرفها در پی این بود که بداند چه کسی نجاتش داده است از دانایی پرسید و دانایی در جوابش گفت: زمان آری فقط زمان است که میتواند عظمت و جلال عشق را درک کند |
|
مریم من بی تو هیچم |
|
نه گنهکاریم نه بی تقصیریم منــو تــو بــازیچه تقدیــریـم هر دو در بیراهه بی رحم عشق با دل و احساس خود در گـیـریم بیشــتــر از هـمیـشـه دوستـت دارم گرچه ازعاشقی وعاشق شدن بیزارم زیــر آوار فـرو ریـخـتـه عـــشـــق ازدلم چیزی نمانده که به توبسپارم تو که همدردی مرا یاری ده به من عـاشق امـیـدواری ده اگرعشق باماسریاری نداشت تو به من قول وفاداری ده |
|
خدایا....خدایا.... |
|
....MY GOD تو همون حس غریبی که همیشه با منی تـو بهونــه هر عاشق واسه زنده بودنی تــو امیــد انتظـاری تـو دلای نــا امیــد مثــل دیــدن ستــاره تــو شبــای نـا پدید
بـا توام بــا تو کـه گفتی تکیه گـاه عاشقـایی می دونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی مثل لالایی بــارون تــو کــویــر بـی صـدایی تو خود عشقی میدونم نـاجی فــاصـلـه هـایی
عمریــه دلم گـرفته گِـلـه دارم از جـدایـی خدای همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی تو کجایی.. تو کجایی...
خدایا...منو مریم و یاری کن به کمکت نیاز داریم |
|
تقديم به عزيزترينم مريم |
|
اي كــاش آهنگ محبت بودم و بــرايت آهنگ عشق را مي سـرودم. اي كاش قطره ي اشك بودم و از چشمهايت جاري مي گشتم. ولي افسوس كه نه آهنگ هستم ونه اشك چشمان پر مهرت. ولي هرچه هستم تا آخـرين قطره ي خـوني كــه در رگ دارم دوستـت دارم ییییییییی عزیزم میدونی تفاوت تو با خون در چیه؟ اینکه خون می ره تو قلبم و بر میگرده اما تو می ری تو قلبم ودیگه بیرون نمیای |
|
تقدیم به تمامی عاشقان عزیز |
|
......love is عشق یعنی با افق یک دل شدن یــا لباسی از شقایق دوختن عشق یعنی با وجود خستگی بر سر پروانهء دل سوختن عشق یعنی داستــانی نـا تـمــام عشق یعنـی کلمه ای بـی انـتـهـا عشق یعنی گفتن ازاحساس موج در کــنـار حسـرت پـروانـه ها عشق یعنـی آه سرخ لالـه هـا عشق یعنی حرف پنهان در نگاه عشق یعنـی تـرجـمـان یک نـفس عمق سـایـه روشن دشت پگـاه عشق یعنـی قـصـهء یک آرزو عشق یـعـنـی ابـتـدای یک غـروب عشـق یـعـنـی تکـه ای از آسمـان عشق یعنی وصف یک انسان خوب |
|
تقدیم به مریم نازم |
|
مــاه نمیدونست چـه جوری بتابه ....از روی دست تــو دیــد و بـلـد شد خورشید که دید نوری ازش نمی خوای...رفت بالای قله و با تو بـــد شد دریا که دید موج موهات از اون نیست....غرشی کرد وته دل حسود شد آسمون از غم تــو کــه رو زمینی....تــا همیشه رنگ چشـاش کبــود شد گل که دونست خزون واسه تو هیچه....رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد درختی که تـو از پیشش رد شدی...انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد نسیم که دید مثل تـو مهربون نیست...عــاشقی رو گـذاش کنــارو بــاد شد تــو دنیــا هیچکس مثـل تــو نمی شد....پس کم کم و کم آدم بــد زیــاد شد بـرفـا دیـدن هر چقـدم ریـز بــاشن...از شـرم رنگ چـش تــو آب میـشن یــلـدا تـرین شبــای سال ام آسون....بـا یـه اشارهء نگـات خواب میـشن شب نـتـونست مثل تو روشن باشه....خشم وغضب کـرد ویهـو سیاه شد روزم پـیـش چشمــای تــو کــم آورد....قـایــم شد و روشنی کـیمیــا شد زمیـن فقط ایـن وسطـا یــه جـوری....بـه ایـن کــه زیــر پـاتِ می نازه طفلکی مثــل مـن داره تـو رویـاش...بـا تــو یــه قصر آرزو می سازه زیبا اگـه هر چی می گم همون شد....یــادت بـاشه اینارو کی نــوشته دیـوونهء چهـارتـا فصل و هـر روز....دیوونهء عصر و شب و سپیده کــیـوانـی کــه تــا اسمتــو آوردن....یــه ذره رنگ چهرشـم پــریــده |
|
تقدیم به تنها فرشته زندگیم مریم |
|
اگر دبیر فیزیک بودم بهت ثابت می کردم سوی نگاهت از مرکز قلبم میگذره اگردبیرشیمی بودم نام تو روتوی قلبم پخش می کردم تامحلولی از محبت شود اگــر دبـیــر دینــی بــودم می دونستــم کـــه بعـد از خــدا تــو رو میپرستم اگر دبیر جغرافیا بودم میدونستم خوش آب و هواترین منطقه آغوش توست و اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی می گفتم
|
|
مريم نازم |
|
در مشرق عشق دشت خورشيد تويي در باغ نگاه ياس اميد تـويـي در بين هزار پونه آنكس كه مرا چون روح نسيم زود فهميد تويي |
|
تقدیم به تک ستاره زندگیم مریم |
|
تو با یک جرعه از دریای یادت میــان بــاغ قـلبـــم جــا گــرفتــی تـو بــا یک انـعکـاس نقره ای رنگ مــجـال نـــازو از رعنـــا گـرفتــی توچون یک هدیه فیروزه ای رنگ مــرا بـــر قـــایــق رویـــا نشـانــدی وبـا یک لطف , یک لبخند ساده مـرا بـه سرزمین عشق خوانـدی تــو دیــوار میـان قـلبـهــا را بــه رســم آسمـانی ها شـکستــی وچون حسی غریب وواژه ای سرخ میــــان دفــتــــر روحـــم نــشـستــی تودریایی ترین ترسیم یک موج تـــو تــنـها جــادهء دل تــا خـدایی تــو مثــل شـوق یک کـودک لـطیفـی تــو مثــل عطر یک گــلدان رهـایــی تو مثـل نغمهء موزون باران بــه روی اطلسـی هـا نـازنینــی وتــا وقتی که روحم مال اینجاست بـه روی صفحـهء دل مـی شینـی |
|
مریم من |
|
|
تقدیم به عشق ماندگارم |
|
اگـر چشمان من دريـاست تويي فـانـوس شبهايش اگــر حرفي زدم از گل تويي مفهوم و معنايش
ذذذذذذذ به جفايي ووفايي نرود عاشق زاري/مژه بر هم نزد گر بزني تير فنايش |
|
تقديم به عشق هميشه ماندگارم |
|
چشمـامـو نمی بنـدم دستـاتـو رهــا نمی کنـم
مي خـوام بمونـي مي خـوام بــراي هميشه کنـارم بـاشی
چشمامو نمی بندم ميترسم وقتي بيدار ميشم رفته باشی
دستاتو رها نمی کنم ميترسم ديگه گرمي دستاتولمس نكنم
همه دنیای مني مریم می خوام پیشم بمونی برای همیشه
اااااااااا
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته ثثثثثثثثقق
میگن آدم باید برای رسیدن به عشقش از تموم دنیا بگذره ولی تو که تموم دنیای منی چطور از تو بگذرم؟؟ قققققققققققق ای عشق من تـا وقتي كــه تـو هستي، تـا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تـا وقتي كــه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا وقتي كه شونه هاي تو امنترين جاي دنياست براي من! |
|
تقدیم به مریم نازم که فرشتست |
|
وقتی تو دنیا اومدی هوا ابری بود وداشت بارون می اومداما بارونش بارون نبود بلکه این فرشته ها بودن که داشتن گریه میکردن آخه یکی از اونا کم شده بود للللللللل اگر يه موقع چشمت و باز کردي و ديدي که تو يه اطاقه تنگ و تاريکی که از ديوارش خون مياد و تنهايي نترس چون تو تو قلب مني |
|
تقديم به عشق هميشه ماندگارم |
|
اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم... دوستت دارم... صصصصصصصصصصصصص بچه که بودم فقط بلـد بودم تـا 10 بشمرم،نهايـته هر چيزي همين 10 تـا بود،از بـابـا کــه بستني ميخواستم،10 تا ميخواستم.مامانمو 10 تا دوست داشتم....خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين ۱0تـا خيلي قشنگ بود! ولي حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟...نهايتـه دوست داشتن چقدره؟...انگار خيلي هم حريصتر شدم،چون 10 تا بستني هم کفافمو نميده!امّا ميخوام بگم دوست دارم .....ميدوني چقدر؟!....به اندازه یه همون 10 تايه بچگي!!.... |
|
عزیزم |
|
ناله کردم ذره اي از دردهايم کم نشد گريه کردم اشک برداغ دلم مرحم نشد در گلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي از هزاران گل يکي همچون تو پيدا نشد |
|
مریم نازم |
|
وقتی بارون میاد هر چند تا قطره بارون رو تونستی بگیری تو منو دوست داری و هر چند تا رو که نتونستی بگیری من تو رو دوست دارم |
|
تقديم به عشق هميشه ماندگارم |
اگه يک روز فهميدي که دل هزار نفر برات تنگ شده؟ بدون اوليش منم |
|
عزیزم |
در این غروب پر از دلتنگی در حالی که خورشید آسمان درپشت کوه ها به خواب می رود و آسمـان آبـی, سـرخ و دلگـرفتـه می شوددلم هوایت را کرده است عزیزم |























